احمد بن محمد ميبدى
193
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )
الشَّيْطانُ لَهُ قَرِيناً فَساءَ قَرِيناً . و همچنين كسانى كه مالهاى خويش را بر ديدار مردمان به طلب ستايش انفاق مىكنند و به خدا و به روز رستاخيز ايمان و اعتقاد ندارند و نيز كسانى كه هم گام و هم ساز با ديوها هستند ، بد همتا و بد همنشينى دارند . 39 - وَ ما ذا عَلَيْهِمْ لَوْ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ أَنْفَقُوا مِمَّا رَزَقَهُمُ اللَّهُ وَ كانَ اللَّهُ بِهِمْ عَلِيماً . چه زيان داشت براى ايشان اگر به خداوند و روز رستاخيز ايمان مىآوردند و از آنچه خداوند به آنان روزى داده انفاق مىكردند ؟ كه خداوند به همه آنها و كارهايشان دانا است . 40 - إِنَّ اللَّهَ لا يَظْلِمُ مِثْقالَ ذَرَّةٍ وَ إِنْ تَكُ حَسَنَةً يُضاعِفْها وَ يُؤْتِ مِنْ لَدُنْهُ أَجْراً عَظِيماً . خداوند بهاندازهء يك ذرّه سنگ به كسى ستم نكند و مزد كار نيك دو برابر كند و از سود خود نيز مزد بزرگى به نيكوكاران دهد ، همان گونه كه ستمگران را هم كيفر بزرگ دهد . ( تفسير ادبى و عرفانى ) 36 - وَ اعْبُدُوا اللَّهَ . آيه . ابتداى آيت ذكر توحيد است و توحيد اصل علوم و سرّ معارف و مايهء دين است و بناى مسلمانى و حاجز ميان دوست و دشمن است ، هر طاعتى كه توحيد با آن نيست آن را ارجى و وزنى نه ! و سرانجام آن طاعت جز تاريكى و گرفتارى نيست ، و هر معصيت كه با آن توحيد است حاصل آن جز آشنائى و روشنائى نيست . يكتاگوئى توحيد مسلمانان است و يكتابينى توحيد عارفان ، توحيد مسلمانان ، ديو راند ، گناه شويد ، دل گشايد و توحيد عارفان علايق برد ، خلايق شويد ، و حقايق آرد . توحيد مسلمانان پند برگرفت ، در بگشاد ، بار داد ، و توحيد عارفان رسوم انسانيت محو كرد ، حجاب بشريّت بسوخت تا نسيم انس دميد و يادگار ازلى رسيد و دوست بدوست نگريد . توحيد مسلمانان آنست كه خداى را به يكتائى در ذات و پاكى در صفات و ازليّت در نام و نشان گواهى دهى ، خدائى كه آسمان و زمين را جز او خدائى نه ، و در همه جا چنين وفادارى نيست ، خدائى كه به شأن و قدر از همه برتر و به ذات و صفات بالاتر و از ازل تا ابد خداوند بزرگتر و والاتر است . شيخ انصارى گفت : توحيد مسلمانان ميان سه جمله است : اثبات صفات بىافراط ، و نفى تشبيه بىتعطيل ، و بر ظاهر رفتن بىتخليط ، حقيقت اثبات آنست كه هرچه خدا گفت ، از خود بر بيان است ، و آنچه مصطفى فرموده ، از حق بر عيان است ، پس بايد تصديق و تسليم در آن پيشگيرى و بر ظاهر آن بايستى و آن را مثل نزنى و به خيال گرد آن نگردى كه آنچه در علم خدا آيد در خيال نيايد و بايد از تفكّر در آن بپرهيزى و تكلّف و تأويل در آن نجوئى ، اين است توحيد كه با آن به بهشت روند و از دوزخ برهند و از خشم حق آزاد شوند . امّا توحيد عارفان كه زينت صدّيقان است نه كار آب و گل است و نه جاى زبان و دل ، موحّد عارف به زبان چه گويد كه حالش خود زبان است ، توحيد را چگونه تعبير كند كه با هر عبارتى عين بهتان است اين توحيد نه از خلق است بلكه آن را از حق نشان است و در حقيقت رستاخيز دل و غارت جان است . پير طريقت گفت : خدايا ، عارف تو را بنور تو مىداند و از شعاع وجود عبارت نمىتواند ! موحّد تو را به نور قرب مىشناسد و در آتش مهر مىسوزد ، از ناز باز نمىپردازد ! مسكين او كه تو را به صنايع شناخت و درويش او كه تو را به دلائل جست ، از صنايع آن بايد جست كه در آن گنجد ، از دلائل آن بايد خواست كه از آن زيبد ؟ حقيقت توحيد بر زبان خبر چگونه آويزد ؟ و استدلال و اجتهاد چسان به آن پيوندد ، توحيد عارف يافتن است در غفلت ، ناخواسته درآمده